زنی از جنس حریر
این وبلاگ بعد از تلخترین خاطره زندگی من ایجاد شد . امیدوارم کسی آنرا تجربه نکند . آنچه که در اینجا مینویسم روزانه های من است.
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !! نسخه خانگی و کامپیوتری DivX |
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سلام
یه زمانی شیفته این آهنگ بودم هنوزم هستم با یه تفاوت عظیم اون حس کجا و این حس کجا
یه زمانی وقتی به این آهنگ و گوش میدادم تمام وجودم سرشار از عشق و خواستن بود اما الان تمام بدنم میلرزه وقتی این و گوش میدم با این آهنگ زندگی کردم شبها داشتم با این آهنگ نفس میکشیدم کدوم آهنگ؟
تکیه گاه از امید
سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم میگیره
گریم میگیره
بزار رو سینم سرت , چشمای خیس ترت
بزار تا سیر نگات کنم , بو بکشم پیرهنت
بقل کن بچسب بهم , بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی را ندارم , نزدیک تر از نفس بهم
سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم میگیره
وقتی چشات خوابش میاد , آدم غماش یادش میاد
یه حالتی تو چشمات ,که عشق خودش باهاش میاد
وقتی چشات خوابش میاد , آدم غماش یادش میاد
یه حالتی تو چشمات ,که عشق خودش باهاش میاد
سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم میگیره
هنوزم گریم میگیره هنوزم ....
یه موقعهایی که فکر میکنم آرومم همه چی داره خوب پیش میره همه چی عالیه اما یه آن بخودم میام میبینم چقدر داغونم با کوچکترین حرفی یا نگاهی بهم میریزم درست زمانی که فکر میکنم دیگه آروم شدم ولی مسئله ای پیش میاد که میبینم چقدر اعصاب من ضعیف شده و هنوز چقدر بغض تو گلومه خیلیییییییییییی
یه موقعهایی دلم برای خودم میسوزه شاید خنده دار باشه اما دیدین یه مادر داره قربون صدقه بچش میره وقتی برای بچش اتفاقی افتاده هی دلداریش میده منم یه موقعهایی میبینم که دارم خودم بخودم دلداری میدم بخودم میگم عیبی ندارم سمیه گلم عزیزم خدا خداسته غصه نخور مطمئنا خدای مهربان یه هدیه عالی برات کنار گذاشته بخدا دقیقا بخودم میام میبینم دارم اینطوری بخودم دلداری میدم
مسخره هست نه؟
با اینکه این آقای عزیز هست بودنش به من امید زندگی و لبخند زدن و عشق میده تو دلم حس جونی میده اما گاهی بازم میبینم دلم بیتابه یه کنج تنهاییه
دنیاست دیگه مگه کاریش میشه کرد
حالا بگذریم این روزها بیشتر مشغول درس خوندنم برای آزاد هم ثبت نام کردم البته حالا برای اون زمان هست . کلاس زبان هم ادامه داره کماکان رژیم رو هم سعی میکنیم ادامه بدیم.
ما هرسال اربعین شله زرد داشتیم امسال مامان هوس کرد شب اربعین بپزه آقا دیدین ماشالله از صبحش بارون اومد ماهم نذریمون رو طبقه اول خونمون که دست مستاجره توی حیاطش گذاشته بودیم ولی خدا رو شکر عالی بود ان شاالله قبول باشه آقاجون اینا(پدر مادرم) و خاله بزرگه و بچه هاش و همسرش هم بودن دور هم انجامش دادیم اتفاقا شوهر خالم میکشید بقیه تزئیین میکردن الهی شکر همه چی عالی بود
منکه اوقده رفتم بالا اومدم پایین دیگه از زانو درد داشتم غش میکردم ولی خدا رو شکر همه چی خوب بود
امروز صبح از در خونه اومدم بیرون دیدم ماشالله روی ماشین برف نشسته کلی ذوق کردم خیلی حال داد الهی شکر
راستی بنظرتون باید برای این آقای عزیز برای ولنتاین کادو بخرم آخه او.ن برای هر مناسبتی یا بدون دلیل هم همش منو شرمنده میکنه نمیدونم چه کنم راهنمایی پلیز؟
دعا کنید ارشد قبول شم یعنی میشه؟؟؟؟
خب شاد باشید و
در پنه خدای مهربان
سلام من اومدم
یک عدد سمیه خوابالو در ورژن بسیار بالا موجود میباشد دنبال جای خواب میگرد همین الان شدیددددددددد
چقدر سخته که آدم باید روزهای سرد زمستون که هوا تاریکه از جای گرم و نرمش جدا شه و تند و تند کانکت تو ا... بشه و سریع آماده شه و تازه چون یه عزیزی هم منتظرش هست باید مرتب و منظم و آنکارت کرده هم باشه
والا میدونین که خوبیت نداره بعد هم وقتی با طرف 3 دقیقه دیگه قرار داره و تازه داری میدوویی که ماشین و روشن کنی که چند دقیقه هم سرجاش کار کنه تا روشن شه و با اینکه پدرت سفارش کرده که ماشین باید کمه کم 5 دقیقه سرجاش کار کنه و تو سر دودقیقه راه میفتی و سر صبح ویراژی که تو خیابون میدی یر پیچ با همون دنده سه میپیچی و راننده پشت سری دو تا بوق از نوع خواهر مادری احیانا مهمونت میکنه و تو بیخیال واسه خودت پاتو میزای رو گاز تازه وقتی هم میرسی به قرارت میبینی یک عدد انسان فریزی شده از شدت سرما با یک کیف در دست و نان سنگگ تازه هم در آن دست منتظرته
و تو کمه کم 8 دقیقه معطلش کردی آبرو ریزی رو دارین؟ 
هیچی این حکایت صبحهای بنده هست
نمیدونم این یکی دو هفته چیم شده چون همش بدن درد دارم بخصوص کتفام و گردنم میدونم که بابت نوع کارم و استفاده مدام از کامپیوتره که اینهم بخاطر تخصص بنده اجتناب ناپذیره اما یه موقعهایی بدن دردم کلافم میکنه مثلا پریروز انگار منو یه کتک جانانه زده بودن اساسییییی
این خاله جان من که معرف حظورتون هست که بارداره و استراحت مطلق بنده خدا این سومیش میشه دیگه که ان شاالله بمونه و بسلامتی بدنیا بیاد آقا قندش رفته بالا تشخیص دادن روماتیسم هم داره این هیچی دیروز تشریف بردن حسب الامر اجلی دکترشوت ر.ح.م.ش رو دوخت
این دیگه خیلی عذاب هستها حالا من موندم این یعنی اینکه الان این خاله جان ما آیا د.خ.ت.ر شدن یا خیر 
در یک عملیات انتحاری سمیه جون که بنده باشم آتیش زد به عیدی و پاداش امسالش و و حقوق چهار ماه بعد چون رفتم طلا فروشی که زنجیر بگیرم واسه تو گردنیم هیچی یه النگو ورساچی گرفتم توپول شد 11500000 تومان یعنی آتیش ردیم به حقوق چند ماه بعدمون مسافرتم بی مسافرت چون بنده مفلس گشتم ولی خدایی خیلیییییییییییی شیکه 
هفته پیش وقت دکتر تغذیه داشتم آی حال داد 2 کیلو کم کردم یعنی الان 61 کیلوام خیلی حال داد 
بعد نمیدونم چرا دو روزه خیلی گرسنه ام میشه خیلیییییییییییی خدایی سخته آدم گشنش باشه و نتونه اونچیزی رو که میخواد بخوره البته بنده خیلی هم سخت نمیگیرم چون وقتی هوس چیزی رو میکنم از اونجایی که عمرا نذارم شکمم چشم و دل سیر نباشه خودم و مهمون میکنم و دلی از عزا در میاریم ولی در حد معقول
جمعه اربعین امام حسین (ع) ما نذری شله زرد داریم ان شاالله نذر همه قبول باشه
امروز این آقای عزیز قراره منو ثبت نام کنه ارشد دانشگاه آزاد نیز هم بنده هم اعلام کردم فقط تنکابن میخوام شرکت کنم حالا نمیدونم کار درستی میکنم یا نه آخه کلاسای ارشد که فقط دو روز تو هفته هست گویا اما نمیدونم ****
آقای عزیز میگه باشه ثبت نام کن اما فقط تهران قبول شو یعنی میگه برای خودت سخته هم کار هم درس توی یه محیط دور همینطوری همیشه خسته ای فشار کاریت هم زیاده نمیخوام به خودت فشار بیاری حالا سمیه نمیدونه چه کنه ولی خیلی بده ها که فقط یه انتخاب داره این دانشگاه آزاد مسخره
خب خوش باشید
و در پناه خدای مهربان
سلام و سیصد تا سلام به روی ماه همه اونایی که صبحشون رو با لبخند شروع میکنند
خوبید ان شاالله؟خوشید؟خوش میگذره؟
راستش اینجانب که سمیه باشم فکر کنم الان در بین مجرمین فراری قابل شناسایی هستم
حالا بگید چرا؟
پنجشنبه ظهر عمه بزرگه جان تماس گرفتن که اگه هستین من بیام اونجا ما هم که کل خانواده مهمان نواز از نوع شدید بعد اومدن و از قرار تا فردا هم خونه ما تشریف دارن یعنی رسما ۴ روز تمام
خدایی دهنون و س.ر.و.ی.س. میکنه هر وقت میاد حالا کاری نداریم به یه سری از کارای خاصش که حتی پدرجان هم که این خواهرش براش یه ارزش دیگه ای داره هم صداش در میاد
هیچی آقا دیروز این عمه جان یه رنگ خریده بود و داد من بزارم رو موهاش وقتی داشتم رنگ رو درست میکردم حس کردم این فندقی روشن نمیشه آخه کاملا بنفش بود درست کردم و گذاشتم چشمتون روز بد نبینه رنگ موهای عمم یه بنفش شد تیره ولی فوق العاده شیک و براق و زیبا خیلی رنگ موش زیبا شد اما بنفش دیگه
به منم هیچ ربطی نداشت
آقا عمه دپرس شد شدید گفت الان حاجی (پدر من)بیدار شه من چی بگم با این رنگ مو
نمیگه زن گنده با این سن و سال این چه رنگیه؟ الان دخترم بیاد آبروم میره و خلاصه یه جورایی همون کار آسفالت کاری فک و دهان رو برای ما انجام دادم
بابا که بیدار شد اولش یه ذره با این شکل
به عمم نگاه کرد بعد هم
که آبجی خدایی موهات چقدر رنگش قشنگه و عمه
دخترعمم که اومد تا پاشو گذاشت تو گفت وا مامان چقدر رنگ موهات با کلاس و شیکه کی رنگ کردی؟ کدوم مارکه؟
شوهر عمه جان که اصل قضیه هست امروز پیداشون میشه که همه یه طرف نظر ایشون یه طرف باید ببینیم ایشون امروز چه نظری میدن آیا؟
دیشب این عمه من کنار من خوابید ولی خلاف جهت من نصفه شب نمیدونم چی شد که یهویی از خواب پریدم
فر میکنن چی؟ محکم با لگد زده بودم تو دماغ عمه خانوم خدا رسما به من رحم کنه که امروز عمه جان بره والا فردا احتمالا یه بلایی سر من اومده
پنجشنبه با این آقای عزیز که واقعا برام خیلی دوست داشتنیه رفتیم سینما فیلم تنها دوبار زندگی میکنیم یعنی خدایی خیلی مضخرف بود
خدایی من مردم تا دو سوم این فیلم رو دیدم بعد هم با تهدیدات بنده ایشون هم بلند شدن رفتیم قرار هم شد از این ببعد من انتخاب کنم فیلما رو نه ایشون آخه سری قبل هم تر دست و انتخاب کرده بود که به نصفه نرسیده خودش گفت سمیه جان پاشو بریم سر و ته نداره
اومدیم بیرون منم در جا هوس پفک زد به سرم جای شما خالی آی حال داد بعد هم از اونجایی که سمیه تو رژیم هستش و همه هم با خبرن سه عدد شیرینی تر از نوع تپلش نوش جان کردن اییییی حال داد
آقای عزیز وایساده بود فقط منو نگاه میکرد میگه عین بچه ها با ذوق میخوری رسما خجالت کشیدم آخه واقعا وقتی چیزی هوس میکنم و میخورم با تمام لذت میخورمش حالا یه چیزی بگم ؟
خدا وکیلی یه لحظه این آقای عزیز داشت منو نگاه میکرد دیدین آدم چشمش به یه غذای خوشمزه میافته دهنش آب میفته و زبونش و دور لبش میچرخونه یه آن این آقای عزیز همینجوری منو داشت نگاه میکرد که من دیگه نتونستم خودمو نگه دارم از خنده غش کرده بودم از یه طرفم از خجالت آخر سر بهش میگم شکل اون گربه ایی شدی که داره به یه غذای خوشمزه نگاه میکنه و دهنش آب افتاده خودش کاملا متوجه شد من که مردم ار خنده
امروز دوباره وقت دکتر تغذیه دارم برم امیدوارم ۲ کیلو کم کرده باشم دعا کنید مرا
راستی هوا چقدر سرد شده من یخ زدم امروز
تا رسیدم اداره .
هفته پیش این آقای عزیز یک عدد ژاکت بسیار قشنگ برای بنده خریدن که خیلیی حال داد خوشکله آبی تیره و روشنه و بلند که من که پهلوهام زود سرما میخوره و تو اداره پالتومو در میارم اینو برای روی مانتو میپوشم و خیلی عالیه 
خوب بریم به زندگیمون برسیم آهان دختر عمم دیروز میگفت میلاد تخفیفش از ۵۰٪ بیشتره همینطور پاساژ قائم میگفت یه پالتو دیده بود ۲۰۰۰۰۰ تومن حراجی خورده شده۷۰۰۰۰ تومن امروز همکارم هم میگفت باغ سپه سالار بوتاش که چرم میش و اینها بوده به ۴۰۰۰۰ رسیده عالیه منم امسال یه بوت باید بخرم اینی که دارم رو دو سال پیش گرفت برای اداره خیلی عالی کار کرد باید این هفته برم خرید برای اداره مهم اینه که تو پا راحت باشه و ۵ سانت پاشنه داشته باشه البته این به تجویز پزشکمه .
خوب شاد باشد و
در پناه خدای مهربان
| Design By : Night Skin |
