X
تبلیغات
رایتل

زنی از جنس حریر
روزگاری دور دختری بود شاد و سرحال از انرژی حالا همون دختر مینوسد از روزگارش و روزانه هاش با دید زنی آروم و شیرین ولی....
قالب وبلاگ


عید غدیر مبارک


با اینکه شبها از شدت کمر درد چندین بار تا صبح از خواب بیدار میشم  اذیت میشم 

با اینکه از دوران بارداری دست دردم مونده و شدت هم پیدا کرده

با اینکه حتی فرصت نمکنم ابروامو تمییز کنم و گاهی با واکنش آقای عزیز مواجه میشم

با اینکه بخاطر پریا مجبور شدم به محل قبلیمون برگردم یعنی طبقه بالای خونه بابا اینا داریم میایم انشاالله آخرای این ماه و من از اینکه به این محل برمیگردم بشدت ناراحتم اما بخاطر راحتی دخترم این پرنسس کوچولومون که وقتی من خواستم برگردم سر کار مجبور نباشه صبح زود بیدار شه و آرامش کودکم بهم نریزه تن دادم به این کار

با همه اینها عاشق تک تک لحظاتی هسم که این روزا دارم میگذرونم عاشق کودکی هستم که دنیا را با بودنش برام شیرین ترینه شیرینیها کردم

پریای قشنگم بعد از چهل روزگیش خواب شبش کاملا منظم شده مگر در مواقعی که بد خوابب میشه والا تقریبا ساعت 12 میخوابه 5 صبح بیدار میشه شیر میخوره باز میخوابه 9 صبح بیدار میشه شیر میخوره دست و صورتش و میشورم بازی میکنیم ورزشش میشم گاهی میزارمش جلوی آفتاب پشت پنجره  ماسازش میدم کلی با هم حال میکنیم

این روزا آقون واقون میکنه باهام حرف میزنه مثلا  ولی هنوز از 10 شب به بعد مجبورم شیر بدوشم تو شیشه بدم دخترم هوشمنده آخر شب که میشه دیگه می می نمیگیره فقط شیشه وگرنه خونه رو میزاره رو سرش

عاشق اینم که براش لباس بخرم یعنی اصلا نمیتونم در مقابل خرید برای پرنسسم مقاومت کنم

آقای عزیز خیلی صبوری میکنه تو این روزا بشدت با من کنار میاد من گاهی خیلی بد عنق میشم و از همه بدتر اینکه روی پرنسس کوچولومون حساس هستم اما چیکار کنم دست خودم نیست.

 

وقتی من دارم چیزی میخورم و پریا نکاه میکنه اونقده زبونشو به لباش میماله و با حسرت نکاه میکنه که دلم آّب میشه براش خیلی شیرین شده و بشدن شبیه کوچیکی های خودم شده وقتی نگاهش میکنم و عکس نوزادی های خودمم میبینم خیلی شبیهیم البته چشم و ابروشو رنگ موهاش همه شبیه باباشه .

اما لبخندش کپی برابر اصل داییشه یعنی وقتی میخنده عین داییش میشه.

قربونه خنده هات برم عشق کوچولوی من

 

دیروز اولین عید غدیر این سادات بهشتیه ما بود و البته اولین مسافرت پرنسسم هم بود رفتیم قم دیدن مادر بزرگ و پدر بزرگش عمه هاشو عموهاشم بودن کلیییییییییییی قربون صدقش رفتن  کلا اونجا از دستم در رفته بود چون هرچی میگفتم صورتش رو نبوسید اصلا به حرفم توجه نمیکردن این تنها موردیه که منو آزار میده حتی منو آقای عزیز هم هنوز صورتشو دلمون نمیاد ببوسیم آما...

 

امروز بردمش چکاپ ماهانه که کلا خدای مهربان رو شکر همه چیزش خوب بود کلی با من مثلا حرف میزنه عاشق این حرف زدناشم

براش یه نی نی لای لای گرفتیم که خیلی کار منو آسون کرد توش هم پریا راحت تر میخوابه و هم آروم میشه و مدت زمان بیشتری رو هم میمونه  براش کتاب قصه گرفتم که گاهی بغلش که میکنم میزارم روبروش که عکاسشو نگاه کنه و خودم براش میخونم که خدای مهربان رو شکر با دقت نقاشیهاو نگاه میکنه و گوش میده 

تقریبا 20 سانت سرشو بلند میکنه و انگار میخواد بلند شه وقتی دستاشو تو این حالت میگیریم از ما کمک میگیره و میشینه الهی که قربونت برم عزیزمممممممممممممممممممممممممم

میخواستم تو این پست عکساشو بزارم اما سرعت اینترنتمون خیلی کنده نمیشه انشاالله تو پست بعدی میزارم

 

بارپروردگارا دامن همه خانومهای آرزومد رو خودت سبز کن و از این فرشته هیا آسمونی سالم و صالح رو قسمتوشن کن

همه خانومای باردار به سلامتی فارغ بشن و  خودشون و بچه هاشون سالم باشن

همه فرشتههای آسمونی رو خودت حفظ کن

آمین یا رب العالمین

[ دوشنبه 15 آبان‌ماه سال 1391 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56884

کد صلوات شمار برای وبلاگ