X
تبلیغات
رایتل

زنی از جنس حریر
روزگاری دور دختری بود شاد و سرحال از انرژی حالا همون دختر مینوسد از روزگارش و روزانه هاش با دید زنی آروم و شیرین ولی....
قالب وبلاگ

عشق کوچولوی زندگیه من این روزها تمام لحظه  لحظه های عمرم و درگیره خودش کرده اونقدر از وجودش عشق میگیرم اونقدر خدای مهربان رو شاکرم که گل قشنگی مثل پریای نازم بهم داده اونقدر شاکر این لطف الهی هستم که اندازه نداره دنیا دنیا رو براش زیبا و شاد و تندرست میخوام.

ای مهربانترین مهربانان عالم شکرت


پرنسس کوچولوی خونه ما این روزها بشدت مشغول شلوغ کاریه کلا علاقمند به بلند کردن وسایله آخه هفته پیش اسباب کشی داشتیم ما و مامان اینا با هم تا یکسال و اندی یکجا میشینیم و خونمون رو انشاالله داریم میسازیم با توکل به خدای مهربان خودش کمکون کنه الهی آمین تا دو روز بعد از اسباب کشی من با دوتا کارگر خانوم داشتم وسایل رو میچیدم پریا و مامان با هم خونه خاله ناهید بودن شبا همه میرفتیم اونجا تا یه هفته اونجا بودیم دیگه از هفته پیش اومدیم خونه جدید برای پریا همه چی انگار جدیده چشم بر میگردونیم یا تو کابینتاست یا بالای مبل یا آکواریوم و... خلاصه ماشاالله مشغوله واسه خودش داره سه تا دندون با هم درمیاره بچه هر سه هم آسیاب دوم هستن خیلی خیلی شبا اذیت میشه نصفه شب با جیغ از خواب بیدار میشه چند دقیقه بعد میخوابه جالبه که پریشب 3 صبح از خواب بیدار شد و گریه که البته بیشتر شبیه داد زدن بود همیکه بابا از اتاق خوابش صداش کرد آروم شد رفت 1 دقیقه بغل بابای داودش که این روزا به انتخاب خودش بهش میگه باباجی آروم شد بعد اومد گرفت خوابید 

میره بالای مبل قبلا بابام یاد داده بود برمیگشت میومد پایین الان تو صورت من نگاه میکنه پاشو میاره جلو که یعنی دارم یهویی میام پایین میدونه که من سریع میپرم خلاصه بعدش کلی میخنده برمیگرده یا میشینه میاد پایین. به رنده بسیار علاقمنده به مداد هم همینطور و صد البته به قاشق من زمانیکه بخوام بهش غذا بدم دو تا قاشق میارم یه دونه میدم دست خودش باهاش بازی کنه یه دونه هم خودم باهاش غذا میدم بهش و الا تمام حواسش میره به اینکه از من اون قاشق رو بگیره بشدت به ماکارانی علاقمنده  مثل مامانش الهی که قربونش برم من .پرنسس نازه من هر روز که نگاش میکنم بیشتر میبینم که دخترم هر روز دانا تر میشه و آگاه تر به کاری که انجام میده

بابام میگفت چند روز پیش محمد دراز کشیده بوده پریا بیهو محکم با کنترل میزنه تو سر محمد بدجوری انگار محمد دردش گرفته سرشو گرفته تو دستاش چند لحظه پریا نگاش کرده انگار خودش متوجه شده که کار اشتباه کرده الهی دورش بگردم دستاشو باز کرده محمد و بغل کرده با اون دستای کوچولوش سره محمدو بوسیده رفته خوابیده تو بغل محمد یعنی کلا داییشو خلع سلاح کرده دیگه بابا میگه ماشاالله خوب سیاستی داره بچت الهی من دورش بگردمممممممممممم


نذر شیر برنجم رو هم دادیم یعنی مامان بنده خدا زحمتشو کشید انشاالله مورد قبول درگاه الهی و اباعبدا... علیه السلام باشه الهی آمین انشاالله اون آقای شیرخوار شهید کوچولوی کربلا  معصومیت و بهشتی بودن حضرت علی اصغر علیه السلام حافظ همه بچه ها باشه همینطور پریای من الهی آمین

الهی شکرت که هستی الهی شکرت که داریمت خدای مهربانم شکرت


[ چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 09:52 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56884

کد صلوات شمار برای وبلاگ