X
تبلیغات
رایتل

زنی از جنس حریر
روزگاری دور دختری بود شاد و سرحال از انرژی حالا همون دختر مینوسد از روزگارش و روزانه هاش با دید زنی آروم و شیرین ولی....
قالب وبلاگ

سلام علیکم یا به قول پریا ننام

اونقدر این روزها قشنگ و شیرین داره میگذره  که هر لحظه اش  را هم سپاس خدای مهربان روبگم کمه. دختر قشنگ اونقدر کارای شیرین و جدید انجام میده اونقدر کلمات زیبا بکار میبره که عاشقشم خدای خوبم شکرت که این نعمت رو بهمون ارزانی داشتی دختر گلم اولین جمله اش رو توی یک سال و هفت ماهگیش بکار برد اونهم خطاب به بابایی داودش گفت بابایی ایا( بابایی بیا) الان کلماتی که میگه:

حموم

ننام= سلام

خوبو=خوبی

بیا

بالا

مایین=پایین

عمو

عمه

به به 

الو

آله=خاله

دد

پا=دمپاییوکفش

دس=دست

ابو=ابرو

پیشی

هاپو

جوجه

داخ=داغ

دار دار=غار غار

جیک جیک

بر=پر

عژیژم

جییییگر( گ با تشدید و کلی عشوه)

دوشت دایم= دوستت دارم

بییم= بریم

و ....

الهی شکر که اینقدر بمن لطف داشته خدای خوبم

الان که دارم این متن رو ویرایش میکنم 10 اردیبهشت سال 93 خورشیدیه. تعطیلات امسال 5 روز اول رو رفتیم آستارا با خاله سلطان و عمو خلیل که پریا بهش میگه آمو کلی هم عمو خلیل دل غشه میره برای این گفتنش و مامان و محمد و خاله ناهید خیلی خوش گذشت پریا خوب همکاری میکرد فقط برای اولین بار تو بازار ساحلی آستارا گذاشتیم که خودش راه بیاد مطلقا حاضر نبود دستای ما رو بگیره میخواست خودش بتنهایی راه بره عزیز دلماگه بغلش میکردیم یه پروسه جیغ و گریه داشتیم یه روزم رفتین اردبیل و سرعین دوست خوبم سعیده جون هم اردبیل بود رفته بد دیدن خانوادش که اونجا دیدیمشون و از یکی از آشناهاشون عسل خیلی خوب گرفتیم و پریا تا فرصت گیر میاورد میرفت سراغ چشمای دانیال جون پسر خاله سعیده حالا اون از پریا 6ماه بزرگتره  توی راه هم خیلی دختر خوبیه و اذیت نمیکنه تو ماشین بیشتر اوقات می خوابه خدا رو شکر بعد از اون سه روز تهران بودیم چون اقای عزیز سرکار بود دوباره یه سه روز رفتیم قم دیدن پدر مادر آقای عزیز اونم خوب بود خوش گذشت یک روز رو من با عمه سارا رفتم بازار برای خرید جهیزیه پریا پیش بابا شو مامان بزرگش مونده بود وقتی برگشتم تقریبا موهای مامان بزرگش سیخ شذه بود همش میگفت خدا پدرمادر مادرت و رحمت کنه چطوری اینو نگه میداره من اصلا نمیتونم در حالیکه پریا شیطنت خاص سنش رو داره ولی ایشون سختش شده بود نبیلیم که در کل خوش گذشت بهمون  دیگه اینکه عروسی عمه سارا 4 تیره من کلییییییییییییییی خرید دارم هم واسه خودم هم واسه پریا گلم این ماه هم انشاالله 24 میریم مشهد با آقای عزیز و مامانی و بابایی داود اولین باره که پریا رو میخوام ببرم پابوس آقا خیلی خودم ذوق دارم که دارم با نور دیدم میرم آقا بطلب همه کسانی رو که آرزومند اومدن به درگاهتن ما رو هم همینطور. الهی آمین

این روزها تقریبا هر روز عصر پریا رو میبرم پارک تاب تاب  البته زمانی که میرسیم معمولا خیلی شلوغه و کلی نی نی هم تو صصف تاب بازین بچم با یه بغض میگه مامان تاب تاب که یعنی همین الان منو بزار رو تاب تا یه نی نی پیاده بشه و من بتونم پریامو بزارم رو تاب خدا میدونه که چی بر من میگذره . کلی بهش خوش میگذره همه حواسش به بچه های دیگست بهشون میگه ننام خوبو یعنی سلام خوبی بعد اشاره میکنه به تاب که نی نی بیا تاب تاب الهی بگردم که اینقدر مهربونی هرچی بخاود بخوره تک تک به همه کسانی که باشن هم میده  مهربون دخمل من یکی از کارهای خطرناکش اینکه بشدت علاقمند تلویزیون رو بندازه البته خدا رو شکر هنوز زورش نمیرسه اما خیلی مامان بخاطر این مسئله اذیت میشه دیگه پریشب گفتم بزننش رو دیوار که البته هنوز عملی نشده آخه مامان حیونکی بااون پاهاش باید یهویی تند تند بدوه که این براش خطرناکه

   من همیشه عاشق اردیبهشتم احساس میکنم زمین و زمان داره میخنده و شاده تک تک برگها جوونه جوونن اونقدر بهم حس زیبایی میده این هوای دل انگیز این عطر خوشبو و فرحبخش تو آسمون یعنی زندگی یعنی عشق خدایا شکرت بخاطر این همه برکت ومهربانی و زیبایی خدای خوبم شکرت

دلم یه پول قلنبه میخواد همچینی بلاعوض و تپل میخوام ایییییییییییییییییییی کائنات ای خدای خوبم من 100000000 تومن میخوام یک کلام ختم کلام

دارم رو نیروی جذبکار میکنم


خدایا شکرت بخاطر همه مهربونیهات و بخشندگیهات شکرت به داده ات و نداده ان شکرت

برای هگان تن سالم و دل شاد و برآورده شدن آرزوهای خیرشون و سبز شدن دامن همه زنهای منتظر و سلامتی همه نی نی ها رو میخوام همه نی نی هایی که مریضن انشاالله دل پدرمادراشون به سلامتیاونها شاد بشه الهی آمین

خدایا شکرت


[ شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1392 ] [ 08:40 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56884

کد صلوات شمار برای وبلاگ